تبليغاتX
زرد به رنگ خدا

زرد به رنگ خدا

so.......... so

مهربانم، اي خوب

ياد قلبت باشد، يك نفر هست كه اينجا

بين آدمهايي كه همه سرد و غريبند با تو

تك و تنها به تو مي‌انديشد

و كمي

دلش از دوري تو دلگير است

ياد قلبت باشد، يك نفر هست كه چشمش

به رهت دوخته، بر در مانده

و شب و روز دعايش اين است:

زير اين سقف بلند، هر كجا هستي، به سلامت باشي

و دلت همواره؛ محو شادي و تبسم باشد

يك نفر هست كه دنيايش را

همه هستي و رويايش را

به شكوفايي احساس تو پيوند زده

و دلش مي‌خواهد لحظه‌هايش را با تو

به خدا بسپارد

يك نفر هست كه با تو

تك و تنها با تو

پر انديشه و شعر است و شعور

پر احساس و خيال است و سرور

مهربانم اين بار ياد قلبت باشد

كه نفر هست كه با تو به خداوند جهان نزديك است

و به يادت هر صبح گونه سبز اقاقي‌ها را

از ته قلب و دلش مي‌بوسد

و دعا مي‌كند اين بار كه تو

با دلي سبز و پر از آرامش، راهي خانه خورشيد شوي

و پر از عاطفه و عشق و اميد

به شب معجزه و آبي فردا برسي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط rahi  | 

شبی مهتابی به قصر خیال من بیا تا از شوق دیدنت

دانه دانه اشک نیازم را زینت مژگانم کنم...

و آن را همچون ریسمانی بر گردنت بیاویزم!

شبی به قصر خیال من بیا! تا لباسی از مهتاب بر تنت

کنم و ماه را گویم به آستانت به سجده افتد

آن شب شهرزاد را گویم تا هزاران قصه در وصف تو گوید!

کاش به یاد آوری آن روز را که می گفتم من همه دلم...

همه احساسم!

و تو گفتی این دل و احساس را آتشکده ای کن

و بر من عاشق تر کن...

کاش به یاد آوری آن روز را که یکی بود یکی نبود!

او که بود تو بودی و او که نبود من بودم!

حالا که من آمدم تو می خواهی بروی ...

کاش صبر می کردی تا حجله ات را از پرنیان مهتاب می گستراندم...

به حرمت چشمان مهربانت به تعداد تمامی ستارگان شمع می افروختم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط rahi  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط rahi 

خدايا

سلام خدا

ديدي چطوري دلم شكسته شد؛ غصه‌هام رو ديدي؛ چقدر غصه خوردم؛ خدايا حالا كه فرصت تموم شده چي‌كار كنم؟؟؟ تو بگو چي‌كار كنم؟؟؟ خدايا حالا كه همه فرصت‌ها رو از دست دادم چي‌كار كنم؟ خدايا وقت تموم شده چي كار كنم؟؟؟؟ تو بهم بگو؟؟؟ حالا كه ميخوام برم زير خروارها خاك چه كنم/؟خيلي بهم فرصت دادي، همشون رو فراموش كردم. خدايا مي‌دوني هيچ وقت اگر زبونم بد بوده دلم بد نبود، تو بودي. تو ديدي. خدايا خودت رحم كن. چي بگم؟؟؟؟ چي بگم؟؟؟؟ تنهام. اي خدا!! چي كار كنم؟؟؟ چه كنم كه فراموش كاري كردم. خدايا خودت مي‌دوني واسه چي ناراحتم. تو مي‌دوني. فقط نگران همونام . تو مي‌دوني. اي خدا ببخش كه فراموشت كردم. ببخش

نمي‌خواستم اما چي كار كنم. خدايا منو ببخش. دلم رو نشكن. تو ديگه دلم رو نشكن. به اندازه كافي توي اين دنياي سياهت دل شكسته شدم. به اندازه كافي خسته شدم. ديگه كمرم شكسته. خدايا تو بايد كمكم كني. آخه بدون تو چطوري مي‌تونم اين راه را بيام. خدايا من كه جز تو كسي رو ندارم. تو مي‌دوني. خدايا منو ببخش. خدايا منو لعنت كن اگر ذره‌اي از ناراحتي و دلخوري ديگران خوشحال شدم.

خدايا منو ببخش اگر لحظه‌اي فكر كردم كه تو نيستي. منو ببخش اگر كه لحظه‌اي و لحظه‌هاي زيادي گناه كردم. چي بگم. غصه‌دارم. منو ببخش. فرصت تموم شد. تو بارها و بارها گفتي. چي كار كنم؟؟؟ اي خدا

چه كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من هيچ توشه‌اي جز گناه و بدي براي تو نمي‌آرم. تو خودت مي‌دوني كه چقدر تنهام

مي‌دوني.

خسته‌ام خيلي زياد

چي‌كار كنم؟؟ چي بنويسم؟؟ از تنهايي‌هام كه خبر داري؟ از دلتنگي‌هام هم خبر داري؟ آخه تو از همه‌چيز خبر داري . من چي‌بنويسم؟؟؟؟ فقط بگو چي كار كنم؟ همين

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 9:44 بعد از ظهر  توسط rahi  | 

مصاحبه اختصاصی با حسنی


آیت الله حسنی امام جمعه ارومیه گفت: « من می گویم جلوی این قرتی ها و مانتوهای بالای زانو را بگیرید... چطور شما این افرادی را که مثل سگهای ولگرد جامعه را به شهوت می کشاند نمی بینید، در حالی که من پیرمرد هفتاد و شش ساله آنها را می بینم.» در همین راستا مصاحبه ای با ایشان انجام شده است که برای عبرت حضار درج می شود:
ما: لطفا بفرمائید مسوولان نظام چگونه می توانند جلوی مانتوهای بالای زانو را بگیرند؟
ایشان: اولا من چند تا از اون ها را دیدم که قد اون زن دراز بود، اگر قدش مثل رئیس جمهور مملکت کوتاه بود، مانتوی اون هم بالای زانو نمی آمد که من را تحریک کند، هفتاد و شش سال، چه برسه به اون جوان قرتی. دوما اگر این زن را نصیحت کند که روی مانتو چادر بپوشه و جلوی چادر را سنجاق قفلی بزند، از داخل که معلوم نشه، دیگر مانتوی کوتاه هم دیده نمی شه، پس خودش مانتوی بلند زیر چادر مشکی می پوشه و تحریک نمی کند.
ما: استاندار تهران اخیرا فرمودند که جلوی خودتان را بگیرید تا تحریک نشوید، شما چه پیامی برای ایشان دارید؟
ایشان: اولا من باید با بیل بزنم توی سر اون احمق که استاندار شد و نفهمید که تحریک دست آدم خودش نیست، تحریک یک چیز مردانه است که وقتی یک چیز زنانه جلوی اون باشه، آدم می شه. حالا اون برای من دوم خرداد شده؟ برو بگو می زنم دهنت که برای من دوم خرداد می شی و می خوای جوان مردم را تحریک کنی. دوم خرداد مرد. اگر یک نفر مرد نیست که به اون تحریک بشه بره سی ان ان خودش را آزمایش کنه، این هم از نظر علمی.
ما: آیا منظورتان دی ان آ است که باید آزمایش بشود؟
ایشان: حالا من نخواستم پرده پاره کنم که زن و مرد خجالت بکشند، چون شرم و حیا در اسلام خیلی مهم بود، مگر اینکه آدم دیندار نباشه که اون وقت می گم ای حیوان! خاک برسرت که شخصیت خودت را به اسرائیل و آمریکا و پنج به اضافه یک فروختی.
ما: منظورتان از پنج باضافه یک چیست؟
ایشان: منظور من همون بسته پیشنهادی بود که در آن شکلات و آب نبات فرستادند که رئیس جمهور ما تحت الشعار قرار بگیرد و دست از استفاده صلح آمیز از بمب اتمی برداره، بدبخت! ای خانم رایس! ای برنج، چون انگلیسی هم بلدم. ای بیچاره! تو فکر می کنی شکلات و آب نبات مردم ما را فریب می ده؟ رئیس جمهور ما خرما می خوره، نه مثل صادق خرازی که آب نبات را از فرانسه و پنج باضافه یک گرفت و مروارید های موزه ایران را که پشتوانه اسکناس هست داد به اون برای هسته ای. خاک بر سرت خرازی، شکلات می خوری؟ و من می گم اون بسته پیشنهادی را بزنه توی سرش، ما خرما می خوریم و زیر بار ننگ نمی رویم.
ما: شما فرمودید که « چطور این افرادی را که مثل سگهای ولگرد جامعه را به شهوت می کشاند نمی بینید...» می خواستم سوال کنم سگ های ولگرد چطور جامعه را به شهوت می کشانند؟
ایشان: از طریق همون سی ان ان که علمی آن را به شما گفتم. در دهات هم از قدیم خیلی آدم های بی ایمان وقتی سگ های ولگرد را می دیدند سی ان ان اون ها تحریک می شد، تازه اون سگ ها مانتوی کوتاه هم نپوشیده بودند و من می گم این ها از سگ های ولگرد هم کمتر هستند، چون سگ های ولگرد را اگر شهرداری از بین ببرد، دیگر کسی تحریک نمی شود. ولی اینها از اون هم بدتر.
ما: شما فرمودید که « چطور شما این مانتوهای بالای زانو را نمی بینید و من می بینم؟» شما این مانتوهای بالای زانو را در کجا دیدید؟ و چه اتفاقی افتاد؟
ایشان: اولا که من مانتوهای بالای زانو را وقتی وارد خیابان شدم دیدم که خیلی ناراحت کننده بود، بخصوص بعد از حمله اسرائیل من خیلی ناراحت شدم. و من هفتاد و شش ساله تحریک شدم، چه برسه به اون، اگر نمی بینی پس خیلی حیوان و بی شخصیت هستی و اگر می بینی چرا به اون برخورد نمی کنی که خدا هم از تو راضی باشه.
ما: شما حرف از لبنان زدید، لطفا بفرمائید که به نظر شما علت حمله اسرائیل به لبنان چه بود؟
ایشان: علتش را فقط خدا می داند و بس و هر کس حرف زیادی بزنه، یعنی توحید را قبول نداره، اما استراتژیک اسرائیل این بود که حزب الله را بزنه که ایران را وارد جنگ بکنه که بهانه دست اون بیفته، من می گم ما باید حمله کنیم نه مثل زنهای ضعیف، مثل یک مرد باید قبل از اینکه اون حمله کنه ما حمله کنیم و با اسرائیل بجنگیم.
ما: با این کار آیا بهانه به دست آمریکا نمی دهیم که به ایران حمله کند؟
ایشان: ما وقتی به اسرائیل حمله می کنیم نباید

منبع: پيام آشنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط rahi  |